حسن سيد اشرفى
427
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )
و صفات ثابت كنيم ؛ وضع مشتقّ را براى خصوص متلبّس به مبدأ . يعنى در مشتقّ ، خصوص متلبّس بودن به مبدأ شرط است و اين يعنى دور . زيرا موقوف و موقوف عليه يكى شد . به عبارت ديگر علم به وضع متوقّف بر وجود تضادّ بين صفات و مبادى بوده و تضادّ بين صفات و مبادى نيز متوقّف بر علم به وضع مشتقّ مىباشد . تضادّ بين صفات و مبادى متوقّف است بر علم به اشتراط وضع مشتقّ براى خصوص متلبّس به مبدأ علم به اشتراط وضع مشتقّ براى متلبّس به مبدأ متوقّف است بر تضاد بين صفات و مبادى « 1 » 394 - نظر مصنّف نسبت به اشكال بر تقرير تضادّ براى اثبات وضع مشتقّ چيست ؟ ( لما عرفت . . . فى مباديها ) ج : مىفرمايد : بر اين تقرير اشكالى را كه بعضى از بزرگان از معاصرين يعنى محقّق رشتى وارد كردهاند وارد نمىباشد زيرا در اين تقرير گفته شد ؛ تضادّ بين صفات و مبادى به واسطهء ارتكاز آن در اذهان افراد مىباشد . زيرا اگر كسى به فردى كه الآن قاعد است گفته شود قائم هم هست مورد تمسخر شنونده قرار مىگيرد و اين به جهت ارتكازى است كه از تضادّ بين اين صفات در اذهان وجود دارد بنابراين ، تضادّ بين صفات و مبادى متوقّف بر علم به وضع مشتقّ نبوده تا مستلزم دور باشد بلكه تضادّ بين صفات و مبادى متوقّف بر علم ارتكازى افراد مىباشد . حال تضادّ بين صفات و مبادى كه دليلش ارتكاز ذهنى بوده را دليل بر علم به وضع مشتقّ قرار مىدهيم و اين تقرير ديگر مستلزم دور نيست زيرا : تضاد بين صفات و مبادى متوقّف است بر ارتكاز ذهنى افراد مبنى بر تضادّ بين صفات
--> ( 1 ) - البته عبارت مصنّف گوياى اشكال دور نمىباشد . اگرچه ممكن است از عبارت مصنّف كه مىفرمايد ( لما عرفت من ارتكازه بينها كما فى مباديها ) بتوان استفاده نمود چنان كه محقّق مشكينى در حاشيه كفايه مىفرمايد همين اشكال دور و جواب از آن ، مقصود مصنّف از عبارت ياد شده مىباشد .